تجربه‌های پراکنده‌ی یک مسعود
در صورت ناخوانا بودن نوشته‌ها، از مرورگر دیگری استفاده کنید.

ده نکته برای کنکور - تجربه‌های پراکنده‌ی یک مسعود
تجربه‌های پراکنده‌ی یک مسعود
415.005.00

تجربه‌های کنکوری من در یک نوشته‌ی قدیمی از «یادداشت‌های یک مسعود»

زمانی که این یادداشت رو می‌نوشتم تجربه‌ی پنج کنکور تا مقطع کارشناسی ارشد رو داشتم و امروز تجربه‌ی هفت کنکور تا مقطع دکتری. فردا موعد کنکور دکتری هست و من یهو یاد این یادداشت افتادم. هرچند این تجربه ربط مستقیم به ریاضیات و الگوریتم و برنامه‌نویسی نداره، اما به نظرم ارزش بازنشر رو داره.

      

    «

    چیزی تا کنکور ارشد نمونده. وظیفه‌ی خودم دونستم در مقام یه دوست که این مرحله رو گذرونده چند تا نکته رو یادآوری کنم. این نکات ربطی به سبک درس خوندن و این مسائل نداره؛ که اگه داشت خیلی زودتر از اینا باید می‌گفتم. ربطی هم به کنکور ارشد نداره. یه سری تجربه هستن از پنج بار کنکوری که تا حالا شرکت کردم.

        

    اول: وقتی سر جلسه رفتم خودم رو اونطور قبول کرده بودم که بودم. نه انتظار بیش از حد از خودم داشتم و نه خودم رو دست کم گرفتم. نه انتظار داشتم بتونم هر درسی رو با درصد خوب بزنم و نه خوشم می‌اومد ساده از سوالای ریاضی رد بشم. آدم باید خودش رو قبول داشته باشه. اگه قراره با نذر و دعا و التماس خدا برم سر جلسه‌ی کنکور، نباید زیاد رو موفقیتم حساب کنم. چون اول از همه خودم به خودم قبولوندم که مستحق قبولی نیستم.

    دوم: فکر نکنید سوالا به همون ترتیبی که مشخص شده باید جواب داده بشه. کنکور ما اول زبان عمومی و تخصصی بود. وقتی متن انگلیسی رو می‌خوندم حس کردم چشمام داره سیاهی می‌ره! وقتی سعی کردم تست بزنم فهمیدم که آمادگی کافی ندارم. دلیلی نداشت برای چیزی که آماده نیستم پافشاری کنم. زود صفحه رو عوض کردم و رفتم سراغ درس بعدی: ریاضیات! خیلی خوب و بهتر از انتظارم تست زدم و صد برابر روحیه گرفتم. خیلی بهتر از این شد که سعی کنم تست زبان بزنم و وقتی ناموفق بودم ناامید یا مضطرب شم. مهمتر اینکه احساس خستگی هم به آدم دست می‌ده.

    سوم: هیچ عجله نکنید. اصلا فکر نکنید چون یه درسی رو خوب خوندید، حتما و حتما باید خوب بزنید. اگه تست با وجود اونهمه خوندن برای شما سخته، برای بقیه هم سخته. پس الکی وقتتون رو برای حل کردن سوالی که می‌شد وقتش رو برای سوالای ساده‌تر گذاشت، هدر ندید. اول اونایی که صد در صد بلدید، بعد اونایی که بلدید و فقط زمان می‌بره، و آخر سر اونایی که شک دارید یا اصلا چیزی به ذهنتون نمی‌رسه. هیچ لزومی نداره جلسه رو زود ترک کنید. برای اینطور سوالا هم وقت بذارید. شاید راه حل یا جواب یکی به ذهنتون رسید.

    چهارم: اگه خسته شدید همه چی رو ول کنید. چشما رو ببنید و چند تا نفس عمیق بکشید. آروم که شدید، ادامه بدید. چند ده ثانیه نفس عمیق و آرامش می‌ارزه به از دست دادن تمرکز به خاطر خستگی یا اضطراب.

    پنجم: الله الله از نمره‌ی منفی! تحت هیچ شرایطی و حتی با احتمال بالا سعی نکنید یه گزینه رو با احتمال انتخاب کنید. مخصوصا وقتی تعداد سوالای یه درس کم، یا ضریبش بالاست، از هر اشتباهی کشنده‌تره. یکی از عوامل موفقیت من این بود که اصلا سعی نکردم شانسی یا با احتمال جواب بدم. هر چی که بلد بودم جواب دادم و تمام. درسته که در کل شاید کم جواب داده بودم؛ اما فوقش ده دوازده تا تست اشتباه بود که اونم تقریبا همه ناشی از اشتباه محاسباتی یا علمی خودم بود. شاید یکی دو تا با احتمال نود درصد به بالا زده بودم که درست از آب در نیومده بود.

    ششم: این مساله که چند روز مونده به کنکور چی باید خوند یا نخوند یا اصلا باید خوند یا نخوند یا شب قبل کنکور باید ساعت چند خوابید و غیره، خیلی بیشتر مربوط به خودتون می‌شه تا اون چیزی که کارشناس به صورت کلی و معمولا تجربی می‌گه. این یه واقعیته که نباید فکر کنیم همیشه همه چی برای همه یه جور پیش می‌ره. اگه من هیچ اضطرابی ندارم و خوابمم نمی‌یاد، چرا باید از هشت شب سعی کنم بخوابم؟ وقتی سعی کنم بخوابم و خوابم نبره، بدتر دچار اضطراب می‌شم که حتما صبح خواب می‌مونم! این تیپ تلقین منفی تا حد ممکن باید دور بشه.

    هفتم: کنکور غول نیست و سد نیست و تنها راه هم نیست. در حالت کلی و اصولا از خیلی وقت قبل باید این فکر در ذهنتون می‌بود که به هر حال کنکور هم برای خودش یه انتخاب بیشتر نیست. همیشه راه دیگه‌ای هم هست. یه عاملی که با آرامش مطلق سر جلسه بودم همین بود که اون کنکور رو اول و آخر راهم نمی‌دونستم. به هر حال اگه واقعا هدفم اون بود، سال بعد هم وجود داشت. همونطور که تحصیلم رو بعد از خدمت ادامه دادم.

    هشتم: حتما شکلات همراهتون باشه. ممکنه به خاطر خستگی نیاز باشه سوای بسکویت و ساندیس از این مواد قندی هم استفاده کنید.

    نهم: دستشویی قبل جلسه فراموش نشه! من حتی امتحان معمولی هم قبل از شروع حتما یه سر به اتاق فکر می‌زنم. وسط کنکور این چیزا نه تنها وقت رو هدر می‌ده، که بعضی وقتا با مقاومت مواجه می‌شه و کلا فکر رو به هم می‌ریزه. تهش اینکه ممکنه دچار دلهره بشید. این چیزا خنده‌دار به نظر می‌یاد. اما اشک خیلی داوطلبا رو در آورده تا الان.

    دهم: گفتم نباید با نذر و نیاز و التماس خدا سر جلسه‌ی امتحان رفت. اما منظورم این نبود که این چیزا مهم نیستن. خداوندگار برای اونی که اهلش باشه بهترین مایه‌ی تسکین حساب می‌شه. اما چه خوبه که وقتی حرفی باهاش داریم، مثبت باشه. یکی هست بگی "خدایا من هیچی بلد نیستم. کمکم کن قبول شم" و یکی هست بگی "خدایا من سعیم رو کردم. کمکم کن قدرتم رو اونطور که باید نشون بدم". این دو تا خیلی با هم فرق دارن. قرار نیست یه نفر ضعیف بی هیچ حکمتی به خاطر دعا جای کسی که زحمت کشیده قبول شه. تو که تمام سعیت رو کردی؛ خب دعای دوم رو استفاده کن. اگه قرار به دعا باشه، چه خوبه که دعا با انرژی و دید مثبت و احساس قدرت باشه.

        

    برای همه آرزوی موفقیت می‌کنم. موفقیت نه به این معنی که همه قراره کنکور قبول شن. قرار شد کنکور رو تنها راه موفقیت ندونیم. امیدوارم خوشحال و خندان ببینمتون.

    با احترام

        

    + شنبه، ۳۰ دی ماه ۱۳۹۱

    »


امتیاز نوشته
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
ارسال پیام

نام: *  

پست الکترونیک:

وبگاه:

متن پیام: *

right 01 02 03 04 05 06 07 08 09 10 11 12 13 14 left

 

سوال:   دو سه  تا؟    (عدد) تا    


» معین

دوشنبه، ۲۱ خرداد ماه ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۵۲
خیلی اقایی 08

» کهن

پنجشنبه، ۲ آذر ماه ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۳۷
با سلام
جهت بهبود ارائه خدمات وب سايت شما و ارتباط راحت تر کاربران سايت با شما به شما پيشنهاد ميکنيم از ابزار گفتگوي صوتي آنلاين وب تماس استفاده کنيد
سيستم پشتيباني و گفتگوي صوتي آنلاين وب تماس  به کاربران سايت شما امکان مي دهد  بدون نصب هيچ گونه نرم افزار جانبي و تنها با فشار يک کليک درون سايت شما ارتباطي صوتي و البته رايگان را با شما و يا تيم پشتيباني سايت شما داشته باشند
جهت دريافت اطلاعات بيشتر و ثبت نام رايگان به وب سايت www.webtamas.ir مراجعه نماييد

» آرزو

چهارشنبه، ۱۸ فروردین ماه ۱۳۹۵، ساعت ۰۱:۱۹
سلام دوست قدیمی
امشب یهو یاد وبلاگ قدیمیم تو بلاگفا افتادم، اومدم کلی خاطره برام زنده شد
خیلی خوشحالتر شدم دیدم وبلاگ نویسیو ادامه دادی و سایتت آپدیته
مواظب خوبیات باش



سه‌شنبه، ۳۱ فروردین ماه ۱۳۹۵، ساعت ۰۰:۱۱
مسعود:
سلااام
خیلی خوشحالم کردی. 01 یاد اون دوران به خیر.

» واحد

پنجشنبه، ۱۳ اسفند ماه ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۱۲
عالی بود، ممنون